مازيار
شب مرده است پنجره را دار مي زنند مردان به طبل سوخته انگار مي زنند پروانه ها قدم به قدم ايستاده اند نه ! بركه اي نبوده به اندازه ي غدير دريا دهان گشوده به اندازه ي غدير مردي اشاره كرد كه هارون من كجاست؟ تا يك دهن ترانه بخوانم دهن كجاست؟ چشمان ناسپاسِ زمين برق مي زند تاجِ خلافت است چنين برق مي زند افراشتم به دست كه مي خواهمت علي اين بركه شاهد است كه مي خواهمت علي وقتي رسول دست علي را گرفته بود لبخند مي زد و دلش اما گرفته بود ماهِ بدونِ پرتوِ خورشيد ؛ مي شود؟ حالا شما بگو كه غدير ، عيد مي شود؟ عید غدیر بر همه صاحبدلان خجسته باد. روزی مردی داخل چاهی افتاد. یک روحانی(علی) بالای سر او آمد و گفت : حتما گناهی انجام دادهای. یک مهندس نقشه برداری (امید) نقشه منطقه را تهیه کرد. یک روزنامه نگار (مجتبی) در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد. یک یوگيست ( زری) به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند. یک مترجم (مهتاب) کمک خواستن های او را به انگلیسی ترجمه کرد. یک جهانگرد ( یگانه) در مورد خاطراتش و سفرهایش با او سخن گفت. یک پرستار (پرستار عاشق)کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد. یک حسابدار ( آسیه) هزینه های نجات او را محاسبه کرد . سپس فرد بی سوادی ( مازیار ) طنابی انداخت و او را نجات داد. ![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


